کلام
شکنجه ي پنهان سکوتت را اشکار کن
و هراس مدار که
بگويند ترانه ي بيهوده اي مي خوانيد
چرا که ترانه ي ما ترانه ي بيهودگي نيست
چرا که عشق حرفي بيهوده نيست
شکنجه ي پنهان سکوتت را اشکار کن
و هراس مدار که
بگويند ترانه ي بيهوده اي مي خوانيد
چرا که ترانه ي ما ترانه ي بيهودگي نيست
چرا که عشق حرفي بيهوده نيست
دلم گرفته ، هوا نيـــست ، کوچ مي خواهــم
بيا قدم بزنيم
بيا که با صداي قدمهاي کوچه گرديمان
سکوت اين شب بي عار را به هم بزنيم
حرير بغض تو پوشانده لحظه هاي مرا
غـــبار حزن تو پوشانده گونه هاي مرا
من از غرور بي کس چشمان خويش مي ترسم
نــگو تحــمل دوري
نــگو شکيب فراق
بيا که خود خط تقدير را رقم بزنيم
بيا قدم بزنيم..
بيا ز دفتر اين سرنوشت پوشــالي
کلام شايد و اي کاش را قلم بزنيم
غمت نفسگير است
بيــا قــــدم بــــزنيــم
زندگي فرصت بس کوتاهيست/
تا بدانيم که مرگ آخرين نقطه ي پرواز پرستو ها نيست/
مرگ هم حادثه است/
مثل افتادن برگ /
که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک/
نفس سبز
بهاري جاريست.
زندگی زيباست
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دله بشکسته صدایی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بودو نبودی تو همه شعرو سرودی
چه گریزی زدر من که زکویت نگریزم
این روزه درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها (less star) یه کم ستاره چیدنه
بسم الله الرحمن الرحیم