قاچاقچی آرایشی!

جزيره ي گنج(بدون زنان)

از سال 1060 تصویب شده است که هیچ زنی حق ورود به این جزیره را ندارد و حتی برخی از حیوانات ماده مجاز به بودن در منطقه نیستند.همچنین ورود هرگونه عکس زنان به جزیره مجاز نیست.


 


بازدید از آتوس به غیر از اتباع یونان برای بازدیدکنندگان خارجی هم مجاز است اما به 20 مرد در یک روز محدود است و باید حداقل 18 سال سن داشته باشند.


ورود به آتوس هم مراحل مختلفی دارد. اول از همه بازدیدکننده باید چک شود که آیا گربه، سگ، طوطی و … ماده همراه نداشته باشد و پلیس هایی که در بسیاری از تقاطع های این جزیره حضور دارند وظیفه دارند که جلوی افراد و موجودات زن نما را بگیرند.


 


برای بازرسی بازدید کننده می بایست تمامی لباس ها خود را درآورد تا از نظر جنسیت بررسی شود که این ممکن است برای برخی از آن ها خوشایند نباشد.

در صومعه آتوس به طور انحصاری فقط خدای یونان مورد پرستش قرار می گیرد و افراد برای نماز و عبادت به این مکان می آیند.


 


در کتابخانه صومعه تعداد زیادی کتاب و کتیبه های خطی و نادر از قرون مختلف وجود دارد. این جا هرگونه آلات موسیقی، سیگار، بازی، آواز خواندن، رادیو، تلویزیون، تلگراف، روزنامه غیرمجاز است و در تمام جزیره تنها یک خودرو وجود دارد.

راهبان آتوس چه نوع مردمانی هستند؟ اکثر آنها بعد از به دنیا آمدن به اینجا فرستاده می شوند، به طوری که در عمر خود هیچ زنی را ندیده اند، با این حال چرا آنها حاضر به قطع رابطه با جهان متمدن در این جزیره با وسعت 150 مایل مربع شده اند؟


 


از یک راهب این سوال پرسیده شد که چرا باید اینجا بمانند و او گفت: در اینجا زندگی ارزش زیستن دارد و در اینجا فرصت برای آرام بودن بسیار است و هیچ نگرانی و مشکلی وجود ندارد. ما با هم زندگی می کنیم بیش از هر جای دیگر در جهان و چرا ما باید به یک زن نیاز داشته باشیم؟

داخل دیوارهای صومعه جایی است که آنها زندگی، کار و دعا خود را در صلح و آرامش انجام می دهند.


 

منّت معلم را زنگ خطر !!


منّت معلم را زنگ خطر که نمره گرفتن از او کار حضرت فيل است و صفرانه اش هديه ي هابيل و قابيل.هر امتحان که فرا

مي رسد مايه ي بسي

 

خجلت است و چون به پايان مي رسد راحتي ذات.پس در هر سال دو ترم موجود است و در هر ترم كوفته اي(صفر) واجب.

 

از مغز وجود که بر آيد ، کز عهده كوفته ش (صفر) به در آيد؟

 

فرّاش مدرسه را گفته که ترکه اي چوب در آب بگسترد و دايه ي ابر بهاري را فرموده تا به حالشان بگريد.شاگردان را به عنوان خلعت نوروزي

 

جريمه ي فراوان داده و اطفال تنبل را به دست مبارک کلاه حاجي فيروزي بر سر نهاده و عرق خجالت بر جبين آ ن ها نشانده تا خلاصي خود را از

 

صفر و جريمه هاي پي در پي معلم از خدا بخواهند.

 

2تا كاريكاتور از تنها راه بي نيازي به منّت كشي از معلّم

 

سري جديد اعترافات خنده دار (از دستش ندی!)



دوران دبیرستان بود ساعت ورزش همه با لباس گرم کن تو حیاط ورزش میکردیم چند وقتی بود مد شده بود از پشت میرفتیم شلوار بچه ها رو میکشیدیم پایین یه روز از بخت بد ما لباس علی دوستم دقیقأ شبیه معلم بود از پشت رفتم شلوارشو کشیدم پایین یک لحظه همه سکوت کردن و هیچکی نخندید معلم خیلی آهسته صورتشو برگردوند وای داشتم میمردم چه حس بدی بود از ترس سریع شلوارشو کشیدم بالا و پا به فرار گذاشتم تا خونمون دویدم! فرداش دهنمو سرویس کردن انضباطم ۱۵ شد و نمره ورزش با التماس ۱۰


چندسال پیش یه روزمنزل عموم بودم دخترعموم که ۳سال از من کوچکتره گفت من حلوا دلم میخواد بیاباهم درست کنیم.پاشدیم وروش درست کردنشوباهم مرور کردیم وشروع کردیم. شکر راپیمانه کردیم و توی کاسه ریختیم آب هم اضافه کردیم و بهم زدیم من دیدم شکرش انگار یه کم ذرات ریزوآشغال مانندی داره.به دخترعموم گفتم اینو باید از صافی پارچه ای رد کنیم اونم صافی مخصوص اینکارو آورد.تا اینجاش هیچ جای کار عیبی نداشت.بعددخترعموم صافی پارچه ای رو روی سینک ظرفشویی نگهداشت منم کاسه آب و شکر را که روی حرارت هم گذاشته بودیم آوردم و با احتیاط دو نفری بااجازه تون اونهمه شربت رو توی سینک خالی کردیم و رفت توی چاه !! وچیزی جز اشغالای ته شربت که روی صافی بود باقی نموند.تازه در پایان این کار هوشمندانه !! فهمیدیم چی شد و دوتایی عین پت و مت یه چندثانیه بهم زل زدیم و با هم داد زدیم :ای وااای!!!!


سوم راهنمایی که بودم تو مدرسه سی دی‌های غیر اخلاقی‌ میفروختم ،،، یه بار نزدیکای خرداد بود که با بغل دستیم دعوام شد. اونم نامردی کردو‌‌ رفت منو به ناظم فروخت ،،، ناظممون هم که سیدی هارو پیدا کرد گفت فردا اینارو میفرستم آموزش پرورش که اونا یه تصمیمی برات بگیرن،،،فردا که شد دیدم نیامد ،، بعد از یکی‌ دو روز فهمیدم که باباش مرده،،، اونم دیگه تا آخر سال نیومدو منم به خوبی‌ و خوشی‌ ادامه تحصیل دادم،،،


یه بار تو دبستان خواستم یکیو با حرکات کاراته بترسونم.. تا پاهامو باز کردم خشتکم از زیر زیپ تا زیر کمربند جر خورد. طرف کلن همون یه ذره ترسی هم که داشت ریخت. حالا این هیچی خودمو بچسب که . . . نمو چسبوندم به دیوارو یه ور یه ور رفتم خونه…!!!


یه بار مجبور شدم برم یه مجلس ختمی که مسجدش صندلی نداشت موقعی رسیدم که روضه خون داشت خودشو پاره پاره میکرد. همون موقع یه نفر از کنار دیوار بلند شد و من جاشو گرفتم و تکیه دادم یه لحظه دنیا دور سرم چرخید و سقف مسجد اومد جلوی نظرم و صدای خنده رفت هوا! دیوار نبود. برزنت بود تو زنونه فرود اومده بودم!


اعتراف میکنم چند شبه قاطی کردم همش فکر میکنم بابام تو کمد اطاقم قایم شده(مسخره نکنید جدی میگم)


اولین قرارم با اولین دوست پسرم تو حرم امام رضا بود!تازه یکى از خادم ها فهمید مى خواست تحویلمون بده!کلا موندم اون موقع چه فکرى با خودمون کرده بودیم!


سوم دبیرستان که بودم، پدر دوستم فوت کرده بود، سر صف ناظممون منو صدا زد که این خبرو اعلام کنم (حالا همه می دونستنا)، منم با سکوت و ناراحتی داشتم از پله ها می رفتم بالا که یهو پام گیر کردو عین کتلت پهن شدم روی زمین!!! همه ی بچه هم خندشون گرفته بود هم ناراحت بودن!! اما هیچکی نخندید!!


تو دوران دانشگاه با بعضی از بچه ها بد جور تیریپ مرام و معرفت داشتیم و هی تعارف به هم تیکه پاره میکردیم.مثلاً دوستم رد میشد میگفت غلامم……منم میگفتم خاک پاتم و این حرفا.این قضیه هی بالا گرفت و تیکه ها دیگه از حد خارج شده بود که من دیگه به انتها رسوندمش.از پنجره کلاس داشتم محوطه رو نگاه میکردم که رفیقم حسن بین همه دخترا و پسرا داد زد:داش ایمان…..نوکر خر پدرتم…… منم هول شدم گفتم پدرم خودش خرته…..


اول راهنمایی که بودم سر سه تا بسته جوهر لیمو شرط بستم که یه بسته شو میتونم در جا بخورم! جاتون خالی خوردم ولی آبخوری مدرسه با خون زبون من پر شده بود! هنوز هم به قدرت خودم موندم، بسته هاش بزرگ بود خالص هم بود!


ابتدایی که بودم ی بار در دستشویی مدرسه رو که یکی توش بود محض مسخره بازی با لگد شکستم و یهو دیدم مسؤل سرویسمون اون تو بودش فوری در رفتم


با رفیقامون تو یه جمعی نشسته بودیم صحبت دختر و این چیزا بود. .موبایل دوستم زنگ خورد یکم که حرف زد تموم کرد بعد به ما تعریف کرد که: آره این دختره بچه خوشگل و با کلاسیه. باهاش الکی تیریپ ازدواج ریختم که بتونم بیارمش خونه. یه ساله دارم رو مخش کار میکنم .خیلی هم زرنگه و به راحتی نمیشه مخشو زد. ولی به بهونه اینکه با خونوادم آشناش کنم گفتم بیاد و……. یهو نگاه به گوشیش کرد رنگش مثل ماست شد. نگو تماس بر قرار بوده و طرف همه چیزو شنید.


چندروز پیش پسرخالم خونمون بود. کوچیکه، ۷-۸ سالشه. یه بره عروسکی داداش کوچیکه داره گذاشته بود رو اوپن. شب بعد شام همه نشسته بودیم، این پسرخالم رفته بود رو اوپن داشت با این بره ور میرفت یه دفعه داداشم از تواتاق داد زد: علی با اون بازی نکن پشماش میریزه .مشکل اینجا بود که اگه من از خنده نمیمردم هیشکی دقت نمیکرد به حرفش و آب از آب تکون نمیخورد

آیا استیو جابز در آن دنیا بیکار خواهد نشست!؟

آموزش الفبا به روش دردناک













تعجّب گربه اي

تعيين سن انسان با بزاق دهان

علاوه بر گذشت سال های عمر، عوامل محیطی نیز بر ساختار dna انسان تاثیر گذار هستند. حال، محققین با تحلیل الگوی ویژه ای از ساختار dna انسان، می توانند سن دقیق فرد را بیان كنند. تنها كافی است كه یك نمونه كوچك از بزاق دهان فرد تهیه شود و تحلیل های لازم بر روی الگوی نام برده صورت گیرد.
در واقع محققین با كمك گرفتن از ژن های الگوی نام برده، مدلی را پیشنهاد كردند كه می تواند سن فرد را بیان كند. جالب آنجاست كه گذشت سالیان از عمر فرد و همچنین تغییرات محیطی، بر روی دقت اندازه گیری این مدل تاثیر نمی گذارند و از زمان نمونه برداری از بزاق تا 5 سال دیگر می توان به صورت دقیق سن فرد را بیان كرد.
در كشور های مختلف كه قوانین خاصی برای افراد، بر اساس محدودیت های سنی آن ها برقرار است؛ می توان از این طرح استفاده نمود. از طرفی شاید بتوان امیدوار بود كه در آینده دانشمندان بتوانند، با مطالعات وسیع تر بر ساختار dna انسان به بیماری هایی كه ممكن است در سال های آتی عمر خود به آن دچار شویم؛ پی ببرند.
با آگاهی از این بیماری ها، می توان راهكار های مناسبی را برای مقاوم ساختن انسان نسبت به ابتلا به بیماری مربوطه ارائه داد. این همان آینده زیبا و سالمی است كه می توان با پیشرفت مطالعات بر روی ساختار های dna و سلول های بنیادی، چشم به راه آن بود.

باران باش

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش


بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو


دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش


مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز


گل دادم و با ترنّمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر


از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست


معنای لطیف عشق را فهمیدم

کم کم یاد خواهی گرفت

کم کم یاد خواهی گرفت :


تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را


اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر


و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند


و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.



کم کم یاد میگیری :


که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری


باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه


منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.


یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی


که محکم باشی پای هر خداحافظی


یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی

زنــدگــی چیست؟

زندگی به تناسب شهامت آدمی گسترش یا فروکش می یابد. آنین نین

 

زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است . آلدوس هاکلی

 

زندگی از بودن شروع می شود و تا شدن ادامه می یابد . ارد بزرگ

 

زندگی من همواره چون فاجعه ای بوده است که هرگز اتفاق نیافتاده بود !!! . أوئستین وویک

 

زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد. بودا

 

زندگی هوس یکی شدن برای عشق ورزیدن که توی جمع باشی و هم کلامی برای خودت پیدا کنی. یکی که مکمل عشقت باشه وکاملش کنه. قرار نست که اون حتما موافق جنست باشه، قراره که عاشق باشه وهمدل باشه . بنجامین دسریل

 

زندگی کردن چون مجموعه ای ست از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی


می شود این را زمانی باور می کنی که آن را امتحان کرده باشی!!! . بیورنست یئرن

 

زندگی بدون عشق همچون درختی است بدون شکوفه و باروبر. جبران خلیل جبران

 

زندگی خود را تبدیل به مدرسه ای برای یاد گرفتن کن. جان دیوئی

 

زندگی چیست ؟ یک مزبله ي کثیف ، یک قتلگاه فجیع ، یک دارالمجانین بزرگ که تا کنون تحت هیچ قانون منظمی اداره نشده است . ویر

 

زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند، امّا اگر در او دقیق شوی می گرید . ژری تایلر

 

زندگی تراژدی است برای آن کسی که احساس می کند و کمدی است برای آن که می اندیشد.ژان دلابرویر

 

زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دین شماست .آنگاه که به درون آن پای می نهید، همه ي هستی خویش را همراه داشته باشید . جبران خلیل

جبران

 

زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است. رابنیندرانات تاگور

 

زندگی با عشق هرگز تیره نیست. لئو بولیسکا

 

زندگی بدون موسیقی اشتباه است . فردریش نیچه

 

زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسان ها قرار دارد. فررد هاند هاین

 

زندگی آن قدر کوتاه است که بعضی ها فقط می رسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! . فرد هند فاین

 

زندگی ما ، زائیده  ي اندیشه ماست. مارک اورل

 

زندگی خواب است و عشق رؤیای آن . موسسه

 

زندگی بازیچۀ دست اقبال نیست ، بلکه فرصت عظیمی است که باید از ان استفاده کرد و مغتنمش شمرد . مارون

 

زندگی به چیزی نمی ارزد ، اما ارزش هیچ چیزی به اندازه زندگی نیست. مالرو

 

زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست. مارک تواین